مرتضى مطهرى
25
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
آلمان پيدا و مطرح شد و اصولًا يكى از تبعات و واكنشهايى است كه در برابر انقلاب كبير فرانسه در اروپا به وجود آمد . انقلاب كبير فرانسه ، خود واكنش و عصيانى بود در برابر طرز فكر اشرافى كهن كه به كلى براى تودهء مردم و عامّهء خلق ارزشى قائل نبود . از آن زمان به بعد بود كه تم اصلى در سخنان گويندگان و آثار نويسندگان و فلاسفه « ملت » و تودهء مردم گرديد و آزادى و برابرى آحاد آن . آزادى و برابرى - كه تنظيم كنندگان اعلاميهء حقوق بشر مدعى به ارمغان آوردن آن براى بشريت بودند - در ذات خود مرز و مليتى نمىشناخت . بدان جهت بود كه شعاع انقلاب فرانسه به زودى و در عرض يك دهه از مرزهاى فرانسه گذشت و اروپا را فرا گرفت و بيش از همه آلمان را . در آلمان ، فلاسفهء سياسى و نويسندگان آنچنان شايق و شيفتهء افكار آزاديخواهانه شدند كه خود را بهطور دربست وقف نشر و تبليغ آن كردند . فيخته فيلسوف آلمانى از پيشروان اين شوق و انتشار بود . به زودى بر آلمانيها چنين معلوم شد كه آزادىِ ادعا شده در اعلاميهء حقوق بشر در آلمان مخصوص خود فرانسويها شده و مردم آلمان را از آن سهمى نيست . فيخته اولين كسى بود كه در برابر اين تبعيض فرياد اعتراض برداشت . او ضمن چهارده كنفرانس مشهور خود كه در آكادمى برلين ايراد كرد ، به عنوان عصيان و اعتراض بر اين استثنا و واكنش عليه فرانسوى بودن آزادى و برابرى ، داستان « ملت آلمانى » را به عنوان يك واحد واقعى و تفكيك ناپذير پيش كشيد كه بنا به ويژگى نژادى ، جغرافيايى و زبان و فرهنگ و سنن خود داراى نبوغ ذاتى و استقلال و حيثيت مخصوص به خود است . بدين ترتيب ، ناسيوناليسم آلمان - كه بعدها زايندهء تز ناسيوناليسم در دنيا گرديد - به وجود آمد . ناسيوناليسم يا ملت گرايى ، در انديشهء واضعان غربىاش يعنى مردمى را كه در قالب مرزهاى جغرافيايى معين ، نژاد و سابقهء تاريخى و زبان و فرهنگ و سنن واحد گرد آمدهاند ، به عنوان يك واحد تفكيك ناپذير مبنا و اصل قرار دادن و آنچه را در حيطهء منافع و مصالح و حيثيت و اعتبار اين واحد قرار گيرد ، خودى و دوست دانستن و بقيه را بيگانه و دشمن خواندن . در قرن نوزدهم ، سه واكنش يا گرايش اساسى در برابر شعارهاى انقلاب فرانسه ظهور كرد : 1 . واكنش ناسيوناليستى .